تبليغاتX
هوز لک
هوز لک
خوش هاتی و نوم هوز لک

خوه ش هه تی وه نوم هوز لک  

 

لکی یکی از شاخه های گویش جنوبی از زبان کردی می باشد که با کلهری وفیلی هم شاخه است. لک ها جزی از اقوام آریایی(از باز ماندگان ماد) می باشندکه در جنوب کوه پایه زاگرس زندگی می کنند.

مناطق لک نشین شامل :

1- نواحی سرد سیرشمال و شمال غرب لرستان(الشتر یا سلسله در شمال،کوه دشت در غرب،نورآباد یا دلفان در شمال غرب،چغلوندی یا هرو در شمال شرق  و بخش چگنی در خرم آباد ، سیلاخور و چالان چولان در بروجرد )

2-شرق و جنوب کرمانشاه( صحنه و کنگاور در شرق ، سنقر و دینور، هرسین در جنوب ، قصر شیرین ، اسلام آباد ، کرند )

3- قسمت هایی از ایلام( چرداول، شیروان ،دره شهر، بخش هایی از آبدانان)

4-غرب  و جنوب غرب همدان(اسد آباد در غرب، بخش هایی از تویسرکان و قسمت هایی از نهاوند)

5-  در کردستان عراق(جنوب کردستان، کرکوک و شهرهاي بدره ،موصل ، كوت ، مندلي ، خانقین) که تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.

6- گروره هایی نیز به مناطق متعدد کشور از جمله به شهرستان های کجور، کلاردشت، تیت دره، مکارود در شمال و گروهایی نیز به استان های فارس، قزوین، شمال خراسان و ورامین در استان تهران تبعید شده اند.

مردم لک در پی مهاجرت‌ها در بیرون از منطقه لک‌نشین زاگرس نیز یافت می‌شوند. برای نمونه روستای لکستان در آذربایجان شرقی و عده‌ای از ساکنان میانکاله و روستای زاغ‌مرز از توابع بهشهر مازندران خود را لک می‌دانند.

                                                                                                   نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

ده سه که م بی گر    یی ده س ده نگ نیری

دی لیم تا قه تی        روژی ته نگ نیری

 

درد دل :

با سلام خدمت دوستان عزیز.

خواستیم با رسم الخط کردی با شما عزیزان درد دلی داشته باشیم اما

متا سفانه اکثر دوستان در خواندن آن مشگل دارند و به این دلیل از

رسم اخط فارسی استفاده کرده ایم .

من تعجب میکنم که در میان تمام گویش های کردی تنها گویش لکی دارای این مشکل است که بعضی از لک ها خود را لر دانسته، بعضی ها خود را کرد دانسته و عده ای نیز بر لک بودن خود اسرار دارند که نه لر هستند و نه کرد ...

البته منظور ما این نیست که خود را از لرها جدا بدانیم ، لباس و رسم و رسوم لرها و کردها بسیار نزدیک به هم می باشد حتی در بسیاری از کلمات نیز دارای مشترکات میباشیم،منظور ما از ساختن چنین وبلاگی شناختن تاریخ لک می  باشد.

 از هر چه بگذریم لکی چه لری باشد چه کردی  هدف از این وبلاگ این است که گویش لکی فراموش نشود

مخاطب من بیشتر دانشجویانی است که بعد از رفتن به یک شهر دیگر و گرفتن مدارک خود یک سری لغات بیگانه را وارد منطقه خود میکنند،و آن را به اصطلاح خودشان از با کلاس بودن میدانند.

اگر ما زبان خود را به خوبی بشناسیم با رفتن به شهر های دیگر که زبانی غیر از کردی دارند سعی میکنیم که کلمات فراموش شده را دوباره به شهر خود باز گردانیم

میخواهم این را از دوستان عزیزم بپرسم  که آیا آوردن کلمات فراموش شده در میان سخنان خود عیب است؟یا نشان از شناختن فرهنگ خود می باشد؟

یک فرهنگ غلطی که در میان بعضی از افراد وجود دارد این است که پیشرفت علمی و صنعتی را در فراموش کردن زبان خود میدانند حتی پیشرفت فرهنگی را در فراموش کردن فرهنگ خود میدانند...

درست است،فارسی، زبان رسمی کشور عزیز ماست و ما باید آن را بدانیم ولی نه به قیمت از دست دادن زبان مادری خود.

بحث ما قوم گرایی نیست ولی انسان در طول تاریخ همیشه در جست و جوی تاریخ وفرهنگ خود بوده است .وقتی که ما خود فرهنگ و تاریخی را به این بزرگی داریم چرا آن را فراموش کرده و به فرهنگ های دیگر روی اوریم ؟

به عنوان مثال :یک افغانی یا یک عرب را نگاه می کنیم لباس وزبان(فرهنگ) خود را حفظ کرده است و بعضی ها آن را به عنوان بی فرهنگ میخوانند ولی میخواهم این را بگویم ، هر کس که فهمید  دارای یک فرهنگ است و ان فرهنگ را حفظ کرد،با فرهنگ است.

مشکل کشورهای جهان سوم این است که فرهنگ خود را فراموش کرده و از فرهنگ های جدید و ساختگی بیگانه تقلید میکنند که حتی برای خود انها دمده شده است.

آیا فرهنگ و لباس ما آنقدر خوار شده که ما به خود اجازه نمی دهیم که  قدری به آن فکر کنیم ؟؟؟

لباسی به این زیبایی، زبانی به این رسایی و تاریخی به این بزرگی....؟؟؟؟؟

 

 

                                                    نظر یادت نره...

 

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

...

 گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویش‌های لری کاملاً متمایز است. این گویش با توجه به دگرگونی‌های آوایی زبانهای ایرانی در دوره باستان و میانه پیوندگاه گویش‌های ایرانی "شمال غربی" و جنوب‌ غربی را تشکیل می‌‌دهد. در حالیکه زبان لری و شاخه‌های آن جزو زبان‌های ایرانی ("جنوب غربی ،فارسی‌تبار) شمرده می‌شوند.از ویژگی‌های لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیار خان غضنفری تحت عنوان "گلزار ادب لرستان" گردآوری شده است. این تذکره با لری پیوندی ندارد. . از دیگر آثار مکتوب می‌‌توان به سروده‌های اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام،دو بیتی های باباطاهر و هفتوانه اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیرا انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده است و...(داده ها از میراث فرهنگی لرستان)
قدمت گویش لكي به قبل از عصر رشد و بالندگي صنعت مفرغ در لرستان مي رسد چرا كه اشيائ مفرغي لرستان اكثراً در مناطق لك نشين بدست آمده است و حتي در كتاب انتشار يافته از سوي وزارت خارجه ايران به نام كشور لهستان ، لكها را از اعقاب لهستانيها دانسته اند اينها همه دال بر تاريخ چند هزار ساله اين قوم مي باشد.

زبان كردي خود به چند شاخه تقسيم مي گردد . كه يكي از اين شاخه ها نيز لكي مي باشد . گویش لكي نسبت به ساير شاخه هاي كردي داراي گستره بيشتر و يكدستي بهتر مي باشد به نقل از دكتر صديق صفي زاده در كتاب تاريخ موسيقي كردي گویش لكي در استانهاي كرمانشاه ، ايلام، شمال لرستان و شهرهاي بدره ، كوت ، مندلي ، خانقين در عراق به آن تكلم مي كنند . مرزهاي فرهنگي ايران در غرب كشور رودخانه دجله و مرز زبان لكي رودخانه دياله و دجله در غرب مي باشد لك ها در كشورهاي ديگر به نام كردهاي شيعه شناخته مي شوند مي توان گفت كه قبل از پيدايش اسلام زبان لكي بسيار به زبان كرمانجي نزديك بود و يا عيناً همان زبان كرمانجي بود كه با ظهور اسلام و واقع شدن عثماني ها در شمال غربي ايران و نفوذ و سيطره آنان بر قسمتهايي از حوزه فرهنگي ايران و مرزهاي سياسي ايران خصوصآ در زمان صفويه و اشاعه مذهب تشيع در كل ايران سبب اختلاف مذهب در بين اين دو قسمت گرديد و با وجود اختلاف مذهب قطعاً روابط بين اين دو نواحي بسيار كم شد و هر دو طرف نظرشان به سوي دو مركز با دو مذهب مختلف جلب گرديد از عوامل مهمی كه بر مرز بندي ميان زبانها اثر مي گذارد رودخانه ها مي باشند به عبارتي زبانها و فرهنگها از ستيغ كوهها به سلامت مي گذرند ولي در گذر از عمق رودخانه هاي عميق مي ميرند    

                                                                    

                                                                                                                                                                نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

هووره آوایی 700ساله

هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است.
ما ايرانيان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور اين گونه ابتدايي  و اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد  و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و  از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد  با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:
اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.هوره در واقع راهي براي بيان احساسات دروني است که  همزمان در بطن خويش آهنگ شعر و صدا و موسيقي را يكجا به همراه دارد و  هنوز در میان اقوام لک،کلهر،فیلی و هورامی پا برجاست
   

 

                                                                                                                 نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

برخی از کلمات لکی که به دست فراموشی سپرده شده اند:

 

زبان فارسي محاوره اي رايج امروز اكنون موقعيست كه شروع به مخفف شدن و ساده تر شدن نهاده در حاليكه گویش لكي مدتهاست كه اين مرحله را طي كرده است . كه نسبت به زبان فارسي يك جمله را ساده تر و كوتاهتر و روانتر مي كند .و با پديد آمدن راديو و تلويزيون و ادارات دولتي ، كلمات لكي به تدريج به بوته فراموشي سپرده مي شوند و اندك اندك اين زبان به زبان لكي فارسي بسيار نزديك مي شود . براي نمونه كلماتي كه تا چند دهه پيش در ميان مردم بكار مي رفت و اينك اين كلمات جاي خود را به واژه هاي فارسي سپرده اند.

په ژار: غصه

گشت: كل


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

غنی بودن لکی:

از لحاظ غناي واژه گویش لكي از زبان فارسي غني تر است . البته همچنان كه گفته شد در اين زمان ديگر با شرايط پيش آمده در بسياري جهات اين حرف مصداق ندارد .

براي اثبات اين ادعا كه زبان لكي از نظر واژه غني است و براي هر چيز اسم دارد مي توان به يك نمونه اشاره كرد . كلمه گاو در زبان فارسي فقط دو كلمه وجود دارد گوساله و گاو . ولي در زبان لكي واژه هاي متعددي وجود دارد كه در موقعيت سني ، كاري و جنس گاو را مشخص مي كند مانند : کور، جيل ، نوكل ، نوكل ميژ، ورزا، منگا، كله گا ، گاجفت ،كلول .

 در گویش لكي براي اصوات موجود در طبيعت مانند صداي باد ، صداي آب ، صداي پا ، صداي حيوانات هم اسم وجود دارد مانند (كورونن= صدای گاو)- (قره قلد=صدای كلاغ) – (قوي لونن =صدای خروس ) –( وره ور=صدای گوسفند)-( لوی له = صدای گرگ) – (تریچه=صدای پا)-(ذیکه = آواز پرنده)و …

                                                                                                                                                                                                                                 نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

نتیجه:
. هر چه كه زمان مي گذرد فاصله زبان لكي با كردي بيشتر شده ولي فاصله آن با زبانهاي فارسي كمتر مي شود . دكتر صفي زاده لك ها را كرد ولي دكتر سكندر امانالهي بهاروند آنان را لر دانسته است . ولي عده اي ديگر لك را قومي مستقل مي دانند . قطعاً مرگ هر زبان محلي ، نابودي گوشه اي از فرهنگ ايراني است .

سرزمين ايران با زبان و فرهنگ ايراني زنده است كشور مصر زبان خويش را با هجوم اعراب به آن  سرزمين از دست داد وبا آن كار هويت خويش را هم از دست داد .

لذا بر ماست كه از هويت ، فرهنگ و زبان خويش بطور جد حراست كنيم . قطعاً اگر به زبانهاي محلي و بومي بي توجهي شود زبان فارسي در جاهايي كه با كمبود واژه مواجه مي شود . به جاي متوسل شدن به واژه هايي از زبانهاي ايراني به زبانهاي خارجي خصوصاً عربي متوسل مي شود .

                                                                                                                 نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

طبقه بندی زبان کردی:

  • گروه کرمانجی
  • گروه زازا_گوران
  • گروه گویش‌های جنوبی

۱. گروه کرمانجی نیز خود به دو گویش عمده بخش می‌شود:

  • گویش کرمانجی شمالی یا اصطلاحا همان کرمانجی (Kurmancî)
  • گویش کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی (Soranî)

۲. گروه زازا_گوران نیز به سه بخش بخش می‌شوند:

۲. گروه گویش‌های جنوبی نیز شامل کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) هستند.

در این میان در کتابها، روزنامه‌ها، مجله‌ها و نیز در پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیونی از کرمانجی در مناطق شمالی و سورانی در مناطق جنوبی استفاده می‌شود.

 

 

                           _____کرمانجی (شمالی)
                          |
              _کرمانجی___  |
             |            |_____سورانی (میانی)        
کردی________ |
             |             ______زازاکی   
             |            | 
             |_زازا-گورانی|_____ اورامانی             
             |            |
             |            |______گورانی 
             |            
             |             _____لکی 
             |            |
             |_گویش جنوبی |______فیلی
                          |       
                          |_____کلهری

 

لکی باهورامی و گورانی از شاخه زازا قرابت بسیاری دارد

                                                                   نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

برخی از اسم های لکی:

ئاگرین: آتشین

زانا: دانا

ئه سرین: منصوب به اشک

روژین: مانند روز

نازار: پرناز

هه ژار: فقیر

هه لمه ت: همیاری

هنا: صدا

گیلاره: مردمک چشم

هه رسین: نام شهری در کرمانشاه

فه رشاد: خیلی شاد

فه رزاد: دانا

فه رزانه: بسیار دانا

فه ریناز: پرناز

کارزان: کاردان

کانی: چشمه

کوچه ر: مهاجر

که ژین: ابریشم

سووزه: باد خنک

شاناز: نازدار

شوان: چوپان

شه راره: گرمای سوزان

شه و با: نسیم شب

شه و بو: گل شب بو

شه و مه: مهتاب

شه و نم: شبنم

شیواو: نگران

راگر: راه گیر

روژان: ایام

روژبهار: روز بهاری

روژینه: روژین

روژینا: مانند روز

ریبوار: رهگذر

ریبین: راهنما

ریزان: راه دان/دانشمند

ریزین: راه دان

ریژاو: آبشار

رینما: راهنما

زانیار: عالم

زووران: نوعی کشتی باستانی

ژیان: زندگی کردن

ژین: حیات

ژینا: زندگی

خووگر: انیس

دیانا: معبدی در کنگاور

چریکه: صدای خوش

چیا: تپه

چیاکو: کوهی کوچک

ئاناهیتا : معبدی در کنگاور

تافگه: آبشار

تروسکه: جرقه

پریسکه: جرقه آتش

 پوپه: تاج سر  پرندگان

بریقه: براق

به خته ور: خوشبخت

به رزان: بلندیها  

 

                                                                           نظر یادت نره


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |

 

                                               از ملا منوچهر کولیوند

                                                چکامه (شمس زرین)

 

شمس زرین بال زرین با فروغ و فتح فرین

                                                                فوق و فرق و شرق گرین صبحدم هات او دیار

بی و تسخیر سلیمان کوه و کش دشت و بیابان

                                                               اژ حبـش تـا قـاف خندان بـی دماغ روزگار

پرتــو نــوری نـمانا در بسیط دهر شانا

                                                             چــوی صــف اسلام مـانـا بشکنی خیل کفار

لشگر چین و فرنگی منهزم دا جیش جنگی

                                                            دا قـــرار بـی درنـگی اژ حبش تــا زنگبار

رومیان اژ فتح روسی دا بنای تول و کوسی

                                                               جشن و عیش و چوی عروسی اژ صخار و اژ کبار

تازه بزمی پی و پی هت مجلس ارباب کی

                                                              هت بـانگ عــود و نای و نی هت ارغنون غمگسار

سطوت گشتاسبی سن اژ حمل تا تخت بهمن

                                                              بـعد اژ گــز تهمتن در گـــز اسفندیــار

مجلسی آماده دیرم عیش و نوشی ساده دیرم

                                                              فـــصل گــل من باده میرم گلشن و گل در کنار

رحمت حق بر مزیدا باد نوروزی وزیــدا

                                                             دی لب حســرت کــزیدا ریخت یخبُن اژ مخار

بوی گل هت بر مشامم اژ گل و مل مست کامم

                                                          بــاده ی احمر لـه جـامم بیخود و دل بی قرار

اژ صبا سنبل ملی هم خوین له برگ گل چکی هم

                                                          اژ گــل و مـل مـی مکی هم باده خوار می گسار 

ژاله اندر روی لاله کرده روی ژالـه واله

                                                        همـچـو مـی انـدر پیاله  بـر لبان بــاده خوار

دشت کِشتی، گل سرشتی، دیبه ی اردی بهشتی

                                                        گـل کِنِشتی،گـل وِرِشتی گـل نما و گـل عــذار

گل چلاله،گل کلاله،گل پیاله،گـل گـلاو

                                                       گـل عبیـر و گـل و عنبـر گـل چَنـی مشک تتار 

گل و دلجو،گل و مینو،گل اشدبو، گل سبو

                                                       گـل و عین و گـل و ابرو گـل گلـو گـل و عیـار

گل بدخشان گل درخشان گل زرافشان گل فشان

                                                      گـل و ریحان گـل و مرجان گـل و رضوان گل قطار

...

                                            

                                              از پیری دولتشاهی

                                            پیری از پیری می نالد

پیره مردیکم پیره مردیکم                                   رنگ  و  رو بریا گونا زردیکم

بدن مستعد وه هه ر دردیکم                              گیان بسته وه دس باد سردی کم

مغلوب و مقهور هه ر نامردیکم                            اژ مردم بریا تنیا فردیکم

نه حالم منن نه هه وس دیرم                             مدام ژه تنگی هه سه هس دیرم

نه پِری قوم خویش و کس دیرم                           نه کس ژای دنیا هنا رس دیرم

نه و  ای دنیا امیده وارم                                     نه آواره ی کم نه بر قرارم

بیماری نیرم مدام بیمارم                                   بدن یخ کردی ولی تو دارم


نوشته شده در دوشنبه 1386/05/29 توسط ئاگرین | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» متفرقه...
» که لیمه
» ازباباطاهرلک
» وه رز و مانگ
» الهه ایشتار
» یه کوهدشتی در لاهه
» غلام رضا اركوازي
» koreagerin@yahoo.com
» خودمونی
» متفرقه...
» هووره آوایی 7000 ساله
» به داخاوه
» غنی بودن لکی
» نتیجه
» طبقه بندی زبان کردی:
» برخی از اسم های لکی:
» اشعار لکی

hoozlak

ئاگرین

hoozlak

http://hoozlak.blogfa.com

هوز لک

هوز لک

هوز لک

وبلاگی در رابطه با لکی و مناطق لک نشین
امیدوارم که مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره
عکس مطالب و مقالات خود را (در رابطه با لک و مناطق لک نشین)برای ما ارسال نمایید
با تشکر... خوش هاتی و نوم هوز لک

هوز لک

Free Template Blog